تبليغاتX
آیتان

آیتان
رابطه ها زمانی زیبا می شود که برای یاد کردن هیج دلیلی به جز دلتنگی نباشد.

3tare.com | پیامک های عاشقانه در اردیبهشت 91 سری دوم


پشت دریا شهریست که یک دوست در آن جا دارد

هر کجا هست ، به هر فکر ، به هر کار ، به هر حال
عزیز است خدایا تو نگهدارش باش

[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:48 ] [ آقا هادی ]
باران عشق

دعای باران چرا ؟!

دعای عشق بخوان

این روزها دل ها تشنه ترند تا زمین

خدایا ...

کمی عشق ببار.............

 

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 20:1 ] [ آقا هادی ]

حرف ها دارم اما....

حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟
با تو ام ! با تو ! خدایا! بزنم یا نزنم ؟


همه ی حرف دلم با تو همین است که « دوست ... »
چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟


عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم
زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟


گفته بودم که به دریا نزنم دل اما
کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟


از ازل تا به ابد پرسش آدم این است :
دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟


به گناهی که تماشای گل روی تو بود
خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟


دست بر دست همه عمر در این تردیدم :
بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟


بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟

[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 10:35 ] [ آقا هادی ]

عاشق برای عشق خودجان خرج میکند

شقايق گفت با خنده : نه بيمارم، نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم

گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي

يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش مي سوخت
تمام غنچه ها تشنه ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت

ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب مي گفت شنيدم سخت شيدا بود

نمي دانم چه بيماري به جان دلبرش افتاده بود- اما
طبيبان گفته بودندش
اگر يک شاخه گل آرد
ازآن نوعي که من بودم
بگيرند ريشه اش را و بسوزانند
شود مرهم
براي دلبرش آندم
شفا يابد

چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را
بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده
و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه به روي من
بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من

به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او مي رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا مي کرد


ادامه مطلب
[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 10:27 ] [ آقا هادی ]

دكلمه عاشقونه


من تموم قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اون از غصه ی توست
یه دفعه مثل یه آهو تو صحرا ها دویدی بس که چشم تو قشنگ بود گله ی گرگ رو ندیدی
دل نبود توی دلم تو رو گرگ ها نبینن اون ها با دندون تیز به کمینت نشینند ..
الهی من فدای تو چی کار کنم برای تو اگه تو این بیابون ها خاری بره به پای تو
یه دفعه مثل پرنده قفس عشق و شکستی پر زدی تو آسمون ها رفتی اون دور ها نشستی
دل نبود توی دلم گم نشی تو کوچه باغ ها غروب ها که تاریکه نریزن سرت کلاغ ها
نخوره سنگی به بالت پرت نشه فکر و خیالت من تموم قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اون از غصه ی توست
یه دفعه مثل یه گل رفتی تو دست خزون سیل بارون و تگرگ میومد از آسمون
بردمت تو گلخونه که نریزه رو سرت که یه وقت خیس نشه یخ کنه بال و پرت
نشکنی زیر تگرگ نریزه از تو یه برگ من تموم قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اون از غصه ی توست
یه دفعه مثل یه شمع داشتی خاموش میشدی اگه پروانه نبود تو فراموش میشدی
آره پروانه شدم که پر هام سوخته شه که آتیش دل تو به دلم دوخته شه
که بسوزه پر و بالم که راحت بشه خیالم دارم از تو مینویسم تو که غم داره نگات
اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برات انقدر میگم تاخسته شم باعشق تو شکست شم
هر چی شعر عاشقونه است من برای تو نوشتم تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم ..
اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعث شه اگه مردم تو بدون چه کسی باعث شه
[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 21:57 ] [ آقا هادی ]

دلم را !!!!!!!!!!

دلم را !!!!!!!!!!

 

دلم را، دلم را، دلم را ببر


به هرجا که می خواهی آن جا ببر


دلم را از این کوچه ی بی عبور


به آبی ترین شهر رویا ببر


مگر آفتابی شود چشمهام


مرا آن سوی آسمانها ببر


کویرانه با خویشتن زیستم


گرفتار امروز مردابی ام


شبانه مرا سوی فردا ببر


کجا می روی عشق؟! بی من مرو


بمان با دلم یا دلم را ببر

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 21:55 ] [ آقا هادی ]

یکی بهم بگه

یکی بهم بگه

نمیدونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو
نمیدونم چرا قسمت میکنم روزهای خوب زندگیمو
چرا تو اول قصه همه دوستم میدارن
وسط قصه میشه سر به سر من میذارن
تا میخواد قصه تموم شه همه تنهام میذارن
میتونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم
میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم
تا با یک نیش زبون بترکه و خراب بشه
تا بیان جمعش کنن جباب دل سراب بشه
میتونم بازی کنم با عشق و احساس کسی
میتونم درست کنم ترس دل و دلواپسی
میتونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم
میتونم پشت دلها قایم بشم کمین کنم
ولی با این همه حرفها باز منم مثل اونهام
یه دروغگو میشم و همیشه ورد زبونهام
یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم
با چه تیری اونی که دوستش دارم شکار کنم
من باید از چی بفهمم چه کسی دوستم داره

توی دنیا اصلا" عشق واقعی وجود داره !!!!!!!!

 

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 21:54 ] [ آقا هادی ]
عشق همیشه پایان قشنگی نداره

یاد اون روز ها که شروع آشنایی بود ... شروع آشنایی همیشه جالبه ولی


 زود گذره ...


گفتمش : دل می خری ؟


پرسید چند ؟


گفتمش دل مال تو تنها بخند !


خنده کرده و دل زدستانم ربود


تا به خود باز آمدم او رفته بود


دل ز دستش روی خاک افتاده بود


جای پایش روی دل جا مانده بود ...


اما همیشه هر شروعی پایانی هم داره ... پایانه تلخی که هر روزش بدتر از


 مرگه ...


می روم خسته و افسرده و زار


سوی منزلگه ویرانه خویش


بخدا می برم از شهر شما


دل شوریده و دیوانه خویش


می برم تا در آن نقطه دور


شستشویش دهم از رنگ گناه


شستشویش دهم از لکه عشق


زین همه خواهش بیجا و تباه


همه چیز تموم می شه و سه تا چیز باقی


تجربه و خاطر و گذر عمر


وقتی به خودم فکر می کنم می بینم این ترانه چقدر باهام صادقه


مثل پروانه در مشت


چه آسون می شه مارو کشت


اما خیلی وقته تصمیم گرفتم که به راحتی کشته نشم


به خاطر همین دیگه بوی خاطراتمو روبه روی نقاش نمی  ز ارم


تا به آرامی آغاز به مردن کنم  

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 21:51 ] [ آقا هادی ]

مینویسم از تو...

مینویسم از تو...


می نویسم مینویسم از تو تا جسم کاغذ من جان دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد
گریه این گریه اگر بگذارد با تو از روز ازل خواهم گفت

فتح معراج غزل کافی نیست باتو از اوج غزل خواهم گفت
مینوسم همه ی هق هق تنهایی را
تا تو از هیچ به آرامش دریا برسی

تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی
به حریم خلوت عشق تو تنها برسی
می نویسم مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد
مینویسم همه ی با تو نبودن ها را
تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری
تا تو تکیه گاه امن خستگی هام باشی

تا مرا باز به دیدار خود من ببری
می نویسم مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 21:50 ] [ آقا هادی ]

حرفای من اینجاست توی سینم

حرفای من اینجاست توی سینم


حرفای من اینجاست توی سینم

جایی که هر لحظه دنبالت میگرده

منتظره تا برگردی

خودتم نمیدونی چه قدر دلم برات تنگ شده

دلم میخواد این دلتنگیا و دوری زودتر تموم شه

هروقت بهت میگم بی تابتم زودتر برگرد

میگی تموم میشه عزیزم یه ذره دیگه مونده

نمیدونم این یه ذره چرا اینقدر طول میکشه

احساس میکنم توو این دوریا پیرشدم

خسته ام

خیلی خسته

حتی وقتی میایی بازم دلم برات تنگه

چون میدونم میخوایی زود بری

نمیدونم چرا سهم منی که عاشقتم اینقدر از کنار تو بودن کمه

تمام لحظاتی که کنار تو هستم دلم میخواد توو آغوشت گریه کنم

اما تو نمیذاری گریه کنم

اما وقتی میری گریه هام شروع میشه

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 21:47 ] [ آقا هادی ]
چه زيباست بخاطر تو زيستن ...

چه زیباست بخاطر تو زیستن ...


و برای تو ماندن... به پای تو بودن... و به عشق تو سوختن !


و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن ... !

 

ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ... !


بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ... !


چه زیباست بخاطر تو زیستن ...


ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو خواستن ... !


چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن ... !


بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی... !


چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت ... !


برای با تو بودن و با تو ماندن ... برای با هم یکی شدن ... !


کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !


ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست ...!!!!


و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد ... !

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 21:46 ] [ آقا هادی ]

و من چه عاجزانه افق های طلایی نگاهت را با هزار تمنا جستجو میکنم و قصه تنهایی را در آسمان آبی نگاهت در میان میگذارم .

نسیم اشکی که در نگاهت موج می زد ، بارانی از عشق بود برای باغ رویاهایم ، و دلم چه بی قرار برای نگاه عاشقت می تپد .

در دل شب های تاریک وجودم به جستجوی روشنایی شمع وجودت می گردم .

به آفتابگردانی می مانم که هر صبح به امید آفتاب وجودتو سر از خواب بر می دارم .

و خوب می دانم بی تو گلبرگهای نازک وجودم را باد سرد خزان درهم فرو می ریزد ، و جوانه های نا شکفته امیدم به دور از تو می خشکند .

اما با این اوصاف میدانم ، قلبم کوچک تر از آنی است که ظرفیت خوبی های تو را داشته باشد.

اما در سکوت پر از فریاد خود می گریم و می گویم ؛ با همین قلب کوچک ، به وسعت تمام خوبی ها و سادگی هایت دوستت دارم   . . 

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 21:44 ] [ آقا هادی ]

مگه میشه تو رو دید و به ترانه نرسید
بگو میشه تازه شد می شه تو رو نفس کشید 
مگه میشه از تماشای اتیش بازی گذشت
بگو میشه با تو تا اخر شعله ها دوید
مگه میشه تو رو دید و از سپیده پر نشد
تو رو دید و از سفر های ندیده پر نشد
تو رو دید واز حریق شاپرک حرفی نزد 
از هوای این همه نفس بریده پر نشد
اره میشه میشه تا ستاره رفت
تا ته عشق تو باز دوباره رفت
بگو میشه تو رو فهمید
میشه از خوندن نترسید
میشه وزن عاشقانه 
به غزل درد تو بخشید
میشه باز دیوونه تر شد
میشه با تو دربه در شد
اره میشه میشه تا ستاره رفت
تا ته عشق تو باز دوباره رفت

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 21:33 ] [ آقا هادی ]


نرسد دست تمنا چون به دامان شما
می توان چشم دلی دوخت به ایوان شما
از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست
نیمه جانی است درین فاصله قربان شما

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 21:29 ] [ آقا هادی ]


تنها

غمگین
نشسته با ماه
در خلوت ساکت شبانگاه
اشکی به رخم دوید ناگاه
روی تو شکفت در سرشکم

دیدم که هنوز عاشقم آه

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 20:46 ] [ آقا هادی ]


به آن لبخندت که چون لبخند گلهاست / به رخسارت که چون مهتاب زیباست

به گلهای بهار عشق و مستی / به قرآنی که آن را میپرستی

قسم ای نازنین تا زنده هستم / تو را من دوست دارم میپرستم

درون کلبه تاریک و تارم / تویی تنها چراغ روزگارم

کبوترهای شعرم تیر خوردند / نمیبینی که عمری بی قرارم

[ یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 ] [ 14:22 ] [ آقا هادی ]

اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم / اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم

اگه بگم توآسمون عشق من فقط تویی / اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم / اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم

اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی / اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی

میشی برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال / میشی برام باغبون میوه های تشنه وکال

میشی برام ماه شبای بی سحر / میشی برام ستاره ی راه سفر

ولی بدون هرجا باشی یا نباشی مال منی / بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی

برای سعادت شبا شعرامو من داد می زنم / برای خوشبختی تو خدا رو فریاد می زنم

[ یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 ] [ 14:21 ] [ آقا هادی ]

هزار گلم اگرم هست،هر هزار تویی / گلند اگر همه اینان،همه بهار تویی

دلم هوای تو دارد،هوای زمزمه ات / بخوان که جاری آواز جویبار تویی

به کار دوستی ات بی غشم،بسنج مرا / به سنگ خویش که عالی ترین عیار تویی

سواد زیستنم را،ز نقش تذهیبت / به جلوه آر که خورشید زرنگار تویی

برای من تو زمانی.نه روز و شب ،آری / که دیگران گذرانند و ماندگار تویی

تو جلوه ابدیت به لحظه می بخشی / که من هنوزم و در من همیشه وار تویی

[ یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 ] [ 14:20 ] [ آقا هادی ]

[ یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 ] [ 13:41 ] [ آقا هادی ]

كي بهش گفته رژ قرمز بزن ؟:ي

اين عكسو تو پادگان گرفته !!! مث اين كه با بريتني تو يه مدت سربازي بود

[ یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 ] [ 0:13 ] [ آقا هادی ]

عکس عاشاقنه.عکس عاشقانه.عکس های عاشقانه تنهایی.عکس های تنهایی.عکس های فوق غمگین.عکس های غمگین.گلچین عکس های غمگین.عکس های دلتنگی.آخر تنهایی.عکس لاو.عکس دلشکسته.آخر غم 

بـه فکر نــوازش دست های منی! 

بی آنکــه بدانی ؛ 

دلـــم است کــه تنهــا مانــده .. 

دست هایــم ، دو تاینــد! 

 

 

[ شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ] [ 23:52 ] [ آقا هادی ]
عکس عاشاقنه.عکس عاشقانه.عکس های عاشقانه تنهایی.عکس های تنهایی.عکس های فوق غمگین.عکس های غمگین.گلچین عکس های غمگین.عکس های دلتنگی.آخر تنهایی.عکس لاو.عکس دلشکسته.آخر غمگر بدانم نیستی غمی نیست زتنهایی 

اینکه هستی و تنهایم غم دارم... 

[ شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ] [ 23:43 ] [ آقا هادی ]
akse%20asheghane%20[esffun%20(7) عکس های عاشقانه فارسی جدیدپسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا 

[ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ 19:31 ] [ آقا هادی ]
1101 عکس لاو


مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری روبروم نشستی اما از غریبه کم نداری روبروی من نشستی توی چشم تو ستاره از صدای تو شنیدم که دلت دوسم نداره دل تو تو آسمونا من به دنبال دل تو تو به دنبال ستاره من به یاد قسم تو میمیره نور یک ستاره شب جای مهتاب و میگیره

 

این روزا عادت همه رفتن ودلشکستنه
درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه
این روزا کارآدما تو انتظار گذشتنه
ساده ترین بهونشون از هم خبر نداشتنه
این روزا سهم عاشقا غصه وبی وفاییه
جرم تمومشون فقط لذت آشناییه
این روزا آدما کمن پشت نقاب پنجره
کمتر می بینم کسیو که تا ابد منتظره
مردم ما به همدیگه فقط زود عادت می کنن
حقا که بی وفاییرو خوبم رعایت می کنن

[ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ 19:29 ] [ آقا هادی ]
baran.gif


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم 

چشمهایم را می شستی و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی.اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم. ای کاش می دانستی... اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است.اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی که این غریبه ی تنها، جز نگاه معصومت پنجره ای و جز عشقت، بهانه ای برای زیستن ندارد.
[ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ 19:25 ] [ آقا هادی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس
پيوندهای روزانه